تبليغاتX
روزمزه گی ها

دوستان خارج نشین از جدی و قریب الوقوع بودن مواجهه آمریکا با ایران می گویند و می نویسند در داخل اما گرانی آنقدر ذهن ها را به خود مشغول کرده که دیگر مجالی برای گوش سپردن و دقیق شدن در اخبار و اطلاعات آن سوی مرزها به دست نمی آید. به گمانم در داخل کشور همگی به نوعی "کوری" مبتلا شده ایم. اگر تاچندی قبل چشم بر اتفاقات خارج از مرزها می گشودیم و گوش بر شنیدن اخبار آن سوی آبها تیز می کردیم اکنون اما سر درلاک خود فروبرده تا حداقل سرمای زمستان آسیبی مضاعف بر لحظاتمان نیافزاید. از داخل خانه ها تنها صدای اعتراض اهالی خانه به گرانی روزافزون به گوش می رسد و در خارج از خانه ها باید که نفس حبس کرد تا مانعی سازیم بر جایگیری سرب ناشی از آلودگی هوا در گردش های خون خود. دیگر چه مجالی است برای سرکشیدن به خانه های خبر و فکر را درگیر تحلیل فردای خود کردن. وقتی پدری ایرانی نمی داند که فردا باید "روزی" فرزندان خود را از کدامین منبع تامین کند دیگر چه تفاوتی می کند که از گرسنگی بمیرد یا بمب های آمریکایی بر سرش آوار شود. بگذارید دلارهای نفتی ایران پرکننده صندوقی باشد تا پوپولیست های سرمست جهان متحدانه فریاد مرگ بر امپریالیسم سردهند و در گوشه گوشه ایران، ایرانیان نیازمند در انتظار رنگین شدن سفره های خود همچنان چشم به راه و امیدوار نشسته باشند.

نقطه ضعف ما انسان ها امید داشتن های بی حساب و کتاب است که بزرگانمان آموخته اند که "امید اگر نباشد زندگی از مرگ هم دشوارتر است" اما نمی دانم همان بزرگان اگر اکنون بودند بر آنچه امروز پیش چشم می دیدند آیا "زندگی" نام می نهادند؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 17:16  توسط مریم شبانی  | 

دیر زمانی است که مرگ اخلاق در جامعه ایران را نظاره گریم و بر این موج سقوط ارزش های زیستن انسانی، گاه تاسف می خوریم و گاهی دیگر شاید ناخواسته، خود نیز موجباتی بر پرونده بزرگ بی اخلاقی های اجتماعی می افزاییم.

امروز خسته ام، خسته از اینکه چند روزی است ساحت این وبلاگ با کامنت هایی که نمی دانم از کدامین ذهن بیمار تراوش می شود،آلوده شده است. باخود عهد کرده بودم که هیچگاه کامنت ها را از دایره فیلترینگ شخصی خود نگذرانم. به فضای مجازی اطمینان داشتم و نوشتن آزاد و درمقابل نقد شدن آزاد را موهبتی می دانستم و تجربه ای برای دستیابی به آزادی. امروزاما خسته ام و دلزده...باید عهد خود بشکنم و فیلتری بر کامنت های این وبلاگ گذارم تا تراوشات ذهن های بیمار جامعه را مانعی سازم. امروز باید عهد خود بشکنم تا شاید باور کنم که اخلاقی زیستن هنوزهم دراین دیار رویایی دست نیافتنی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 17:5  توسط مریم شبانی 

اين روزها فرافكني و تكذيب تبديل به دو اصل راهبردي مجموعه دولت اصولگرا شده است و در اين مسابقه نيز پس از رئيس دولت، گويي بايد محمدمهدي زاهدي وزيرعلوم را حايز رتبه اول استفاده بهينه از اين شيوه مديريتي دانست! چه آنكه وزيرعلوم مهارت خويش در توسل به اين ابزار را نه امروز كه ماه‌ها قبل و در جريان راي اعتماد نمايندگان مجلس به نمايش گذاشت، آنگاهي كه او را <پدر رياضي> ايران ناميدند؛ و با سكوت تاييدآميز ايشان مواجه شد، غافل از اينكه شايد چشم ناظري دورتر چنين ادعايي را بشنود و انگشت حيرت بر دهان گزد.

بقیه گزارش را اینجا بخوانید.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:30  توسط مریم شبانی  | 

مدتی است که می خواهم به دوستان و خوانندگان این وبلاگ یک تذکر کوچک بدهم اما همواره احساس می کردم که شاید این تذکر کمی دور از ادب تصور شود. اما امروز به تمام دوستان عزیزی که لطف می کنند و به این وبلاگ سر می زنند می گویم:« داداش، خواهر من اسم وبلاگ من به خدا روزمره گی ها نیست. اسم وبلاگ من روزمزه گی ها است.» آقا اگر خوب دقت کنید متوجه می شوید که تفاوت میان روزمره و روزمزه تفاوت زمین تا آسمان است. روزمره حسی منفی است اما روزمزه واژه ای کاملا مثبت است.

همین...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 17:52  توسط مریم شبانی 

تصوير زمستاني جامعه ايران، تصويري به مراتب گزنده‌تر از سرمايي است كه گذر روزهاي زمستان، بر چهره ايرانيان برجاي مي‌گذارد. مردم ايران اين روزها گران‌ترين روزهاي زمستاني سال‌هاي اخير خود را مي‌گذرانند. معضلي كه البته بحران‌هاي موجود ديگر در جامعه ايران را به حاشيه زمين سياست رانده و ناكارآمدي سيستم سياستگذاري اقتصادي دولت را به وضوح به تصوير كشيده است.
هم از اين روست كه نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس اين روزها تلاش خود را بر اقناع ديگر همكاران پارلماني براي به سوال كشيدن رئيس دولت آغاز كرده‌اند. تلاشي كه در صورت نتيجه‌بخش بودن، براي نخستين بار در‌ جمهوري اسلامي‌، رئيس‌جمهور به منظور پاسخگويي به مجلس شوراي اسلامي احضار خواهد شد.

ادامه مطلب را در روزنابخوانید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 17:19  توسط مریم شبانی  | 

محمدعلی رامین، مشاور محمود احمدی نژاد و طراح اصلی ایده غیرواقعی بودن واقعه هولوکاست این روزها بسیار سخن می گوید و در رسانه ها بیش از پیش دیده می شود. رامین که در یکسال آغازین دولت احمدی نژاد کمتر خود را در معرض رسانه ها قرار می داد و تنها تعداد اندکی از سیاسیون می دانستند که ایده انکار هولوکاست توسط محمود احمدی نژاد از کدام ذهن تراوش شده است، اما اکنون قامت راست کرده و سکوت شکسته و در هر محفل و مجاسی حضور دارد و در هر سایت و رسانه ای می توان سخنی از او شنید و نگاشته ای از او خواند.

این که محمدعلی رامین کیست و چگونه به یکباره در جامعه سیاسی ایران نمود یافت و در این وانفسای پرونده هسته ای و مشکلات اقتصادی و...به ناگاه رسالت خود را در نفی هولوکاست تعریف کرد و از این رهگذر مشکلات  و معضلات فراوانی را گریبانگیر ایران کرد، پرسشی است که سیاسیون ایرانی باید با تامل پاسخی برای آن یابند اما گویی خود جناب رامین هم متوجه نگاه های پرسشگر عده ای شده است که اکنون با نگارش مطلبی نه چندان متقن به تشریح چرایی نفی هولوکاست توسط ایران پرداخته است. محمدعلی رامین در نگاشته خود از رنج و سختی مردم آلمان سخن گفته که غربیان با بزرگ کردن واقعه هولوکاست بر آنان روا داشته و یکی از دلایل نفی هولوکاست را کم کردن این رنج دانسته است. نمی دانم چرا جناب رامین اکنون دایه مهربان تر از مادر برای آلمانی ها شده است؟ چه آنکه مردم آلمان بی شک از آزادی های به مراتب بیشتر برای دفاع از خود برخوردارند و احتیاجی به برخاستن یک منجی ایرانی برای کم کردن رنج! خود ندارند. باید به جناب رامین پیشنهاد کرد که حداقل اگر رنج مردم آلمان را می بیند و درک می کند کمی هم رنج و درد مردم ایران را از نبود آزادی های مدنی حداقل معادل آزادی های مردم آلمان ببیند و  اوج  فشاری را که بر شانه مردم ایران به دلیل پرچمداری این ایده وارد شده است را نیز درک کند تا شاید آنگاه در پوشیدن جامه نفی هولوکاست و پرچم داری این واقعه تجدیدنظری حاصل کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:58  توسط مریم شبانی  | 

فراتر از پوپولیسم...

احمدی نژاد در  سفر استانی به خوزستان و شهر سوسنگرد

با دیدن عکس خنده ام گرفت نه از آن روی که قامت رییس دولت ایران در لباس عربی گم شده است بلکه از آن جهت که می ترسم دامنه عوامفریی احمدی نژاد تاجایی گسترده شود که فردا روزی دیگر و در جمع زنان این دیار رییس دولت لباس زنانه برتن کند!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 12:54  توسط مریم شبانی  | 

از دیروز دارندگان وبلاگ و وبسایت در ایران موظف به ثبت مشخصات سایت خود در وزارت ارشاد شدند. بر اساس طرح "ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ايراني" که توسط دولت اصولگرای احمدی نژاد تهیه و تصویب شده است موظف به ثبت تمامی مشخصات خود در وزارت ارشاد شده ایم و آقایان می گویند ممانعت از ثبت وبلاگ، مسدود شدن را درپی خواهد داشت.نگاهی به قانون اساسی ایران کافی است تا در سالیان اخیرنقض آشکار مفاد این قانون را به چشم دید و تامل کرد. مطابق نص صریح قانون اساسی تشکیل احزاب سیاسی به اخذ مجوز نیاز ندارد و تنها صاحبان احزاب درصورت تمایل می توانند حزب خود را در کمیسیون ماده 10 احزاب ثبت کنند.قانون اساسی ایران صراحتا اعلام می کند که برای برگزاری تجمع های اعتراض آمیز نیازی به اخذ مجوز از مراجع دولتی نیست و مواردی دیگر از این دست...اما گویی در این دیار کسی دلش برای نقض قانون اساسی نمی سوزد که اگر اینچنین بود دولت های پیشین ایران نیز هر یک سدی را مقابل اجرای مفاد قانون اساسی نمی ساختند و درمقابل نقض صریح قانون توسط رقبای خویش سکوت پیشه نمی کردند.اکنون دراین وانفسای نفس گیر است که حضرات اصولگرا نیز وقتی می بینند که احزاب و تجمع ها را پیشینیانشان با نقض قانون اساسی محدود کردند؛ برای عقب نماندن از قافله محدود کردن سایت ها و وبلاگ ها را در اولویت قرار داده اند تا ماموریت خود برای وسیع تر کردن دایره محدودیت را انجام داده باشند.

به این ترتیب اکنون نوبت وبلاگ ها که به واقع "دفترچه های خصوصی" ایرانیان است رسیده تا شاید به این طریق بر بازتاب صدای انتقاد و اعتراض ، بیش از قبل مهر خاموشی خورد. دراین محیط است که دیگر نوشتن در وبلاگی که عدسی های قطور دولتیان سطر سطر آن را رصد می کنند، بسی سخت خواهد شد. با سرعتی که دولت های ایرانی در نقض آزادی های مدنی پیش می روند گویی باید منتظر روزی نه چندان دور بود که در خانواده های ایرانی" پلیس خانواده" مستقر کنند تا مبادا اعضای یک خانواده در خلوت خود انتقاد و اعتراضی بر زبان آورند.

افشای 17خطای امنیتی و حرفه ای در طرح ملی ساماندهی پایگاه‌های اینترنتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 13:32  توسط مریم شبانی  | 

حکم اعدام صدام حسین، دیکتاتور سابق عراق بامداد امروز در بغداد اجرا شد و صدام سرانجام پس از روزهای متمادی شرکت در جلسات محاکمه به دار مجازات آویخته شد. شاید اعدام صدام در روز عید قربان خود هدیه ای به مردم زجر کشیده عراق باشد که سال های سال  ظلم را تحمل کردند تا مجال زندگی در سرزمین خود یابند. صدام حسین که بی گمان خود هیچگاه سقوطی چنین خفت بار را متصور نبود بارها در مقابل قاضی دادگاه تحقیر شد، فریاد کشید و تا لحظه اعدام نیز خود را رییس جمهور قانونی عراق می دانست. صدام امروز صبح، زمانی که مردم عراق هنوز در خواب بودند اعدام شد؛ اگرچه برای یک دیکتاتور لحظه سقوط حکومتش و آن هنگام که ایدئولوژی حکومتگری اش هم  تاب مقاومت نمی یابد، مرگ فرا رسیده است. صدام حسین چند سالی پیشتر مرده بود آن هنگام که در میدان مرکزی بغداد تمثال مقدس اش! را مردم شادمان و خشمگین عراق به زیر افکندند. صدام حسین مرده بود آن زمان که سربازان امریکایی دست های دیکتاتور را با خشونت می کشیدند تا صید قیمتی خود را از زیرزمینی نمور بیرون کشند. صدام مدت ها پیش مرده بود اگرچه فریاد او در اولین جلسه دادگاه که خود را رییس جمهور قانونی عراق می نامید هنوز در گوش ها طنین انداز است. امروز اما صدام خود مرگ را تجربه کرد. رهاوردی که سال های سال برای عراقیان ناراضی ارزانی داشته بود. در عراق امروز دیگر صدام وجود خارجی ندارد. اما عراقیان فردای بعد از صدام را چگونه خواهد گذراند؟ جامعه عراق امروز آماده پوست اندازی است اما دریغ که رسوخ تعصب و خشونت در فرهنگ مردمان این بخش از خاورمیانه، حکایت این روزهای عراق را غم انگیز تصویر می کند.

صدام حقیقتا مرده است اما باید به امید روزی نشست که بازمانده های تفکر به جای مانده از 30 سال دیکتاتوری او  نیز در اذهان مردم عراق مدفون شود تا طلیعه عراق دموکرات از میان خرابه های استبداد دیده شود. اکنون نوبت مردم عراق است تا صفحات سفید تاریخ این سرزمین را خود بنویسند.

 

شبی با اعدام صدام/ روزبه میرابراهیمی

سال بد بد دیکتاتورها /الپر

اعدام صدام ، رهایی از تحقیر مدام / علی اصغر سیدآبادی

پایان دیکتاتور؛ پرسش ها آغاز می شود/کریم ارغنده پور

دیکتاتوری که تحقیر شد /جمهور

بازتاب اعدام صدام در دنیای مجازی

دیکتاتوری می میرد ، دیکتاتوری دیگر بر می خیزد /آمنه شیرافکن

ریسمان ‌بی‌ارزش/امیر علیزاده

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 12:18  توسط مریم شبانی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 20:0  توسط مریم شبانی 

تب انتخابات فرونشست و اکنون دو هفته پس از برگزاری کنفرانس هولوکاست در ایران سیاسیون اصولگرا و اصلاح طلب ما تازه فهمیده اند که "ای بابا! انگار خواب بودیم و کشور را به باد فنا بخشیدیم..." همان روزهایی که انگشت به دهان اخبار این کنفرانس کذایی را دنبال می کردیم ، با بهت و حیرت هر سیاستمداری را که می دیدیم انذار می دادیم از عاقبت چنین سمیناری، پاسخ اما می شنیدیم که" راستی آخرین اخبار انتخابات چیست؟ نظرسنجی ها از اقبال به اصلاح طلبان خبر می دهد...فضای انتخابات را گرم کنید و..."

انتخابات تمام شد. فضای انتخابات هم گرم شد. دعواهای بی حاصل پس از انتخابات هم سپری شد. سیاستمردان به استراحت رفتند و از خواب که برخاستند خبر تحریم هسته ای ایران با رای قاطع شورای امنیت را شنیدند. نه از همراهی های روسیه با ایران خبری بود و نه مسئولین چینی مقاومتی در تصویب قطعنامه تحریم علیه ایران انجام دادند. به همین آسانی در بحبوحه انتخابات شوراها تحریم شدیم و اکنون سیاسیون و مجلس نشینان ما دوره افتاده اند تا مقصر ماجرا را بیابند. اما اکنون زمان برای واکنش به برگزاری کنفرانس هولوکاست بسی دیر شده است. کنفرانس هولوکاست بدون سروصدا و تبلیغات قبلی برگزار نشد که اکنون وکلای مردم ایران در مجلس شورای اسلامی دیرهنگام و بعد از وقوع فاجعه تهدید کننده امنیت ملی، به یکباره به یاد آورده اند که کنفرانس هولوکاست خطری بود که خود به استقبالش رفتیم.

نه! مردم ایران هیچگاه به استقبال خطر نمی روند و این سیاستمداران بی خیال ایرانی هستند که هرازگاهی چشم ها را برای زدودن آثار خواب، آبی سرد می زنند و تازه درمی یابند که دیگر برای جبران زمان از دست رفته دیر شده است. این روزها محکوم کردن دیرهنگام کنفرانس هولوکاست و با دیده تردید نگریستن سیاست خارجی دولت احمدی نژاد و نهایتا سخن از لجاجت های رییس دولت گفتن دردی از جامعه نگران ایران دوا نمی کند. پس ای کاش سیاسیون خواب آلود ما اینک به جای بازگشت به گذشته و خط زدن برگ های دفتر مشق احمدی نژاد و هم قطارانش، فردای بعد از تحریم را ببینند و چاره ای برای گرفتاری های آتی ایرانیان بیاندیشند. نشستن و نظاره کردن و سخن نگفتن سیاستمداران گناهی به مراتب نابخشودنی تر از عملکرد دولتی است که تصمیمات نابخردانه اش را ماه ها قبل از اجرا در بلندگوهای ایدئولوژیک خود فریاد می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 18:4  توسط مریم شبانی  | 

چهار روز سفر بودم و تازه دیدم که آزاده و آمنه و احسان مرا به بازی یلدا دعوت کرده اند. من هم البته با تاخیری چند روزه به بازی وارد می شوم.

اول: عاشقی هم دردسرهای خاص خودش را داشت!سالهای اول آشنایی ام با رضا قبض تلفن همراه و تلفن ثابت اتاقم سر به فلک می گذاشت.من هم برای سبک کردن خرج خود خیلی وقت ها، وقتی شب همه خواب بودند پاتکی به تلفن همراه پدر و برادرم می زدم. بیچاره برادر کوچکترم اصلا اهل زیاد حرف زدن با تلفن همراه هم نبود.

دوم: سال چهارم دبستان که بودم یکبار امتحان ماهانه ریاضی نمره هفت گرفتم. خیلی ترسیده بودم، جرات نشان دادن ورقه امتحان را به پدرم نداشتم اما در قامت یک نوجوان 10 ساله چنان با مهارت امضای پدرم را جعل کردم و ورقه را به معلم نشان دادم که هنوز هم با یادآوری آن امضای کذایی گاهی عذاب وجدان می گیرم. اما خورشید هم زیر ابر پنهان نمی ماند، حقیقت خیلی زود و در اولین دیدار مادرم با معلم برملا شد.

سوم: نقل است که وقتی 3 ساله بودم روزی با مادربزرگم تنها در خانه مانده بودم که مادربزرگ به دستشویی می رود و من هم در شیطنت های کودکی دستگیره  دستشویی را از بیرون قفل می کنم و دیگر به دلیل کوتاهی قد نمی توانم دستگیره را برگردانم. بیچاره مادربزرگ بعد از اینکه دید تلاش های نوه به نتیجه نمی رسد پیشنهاد کرد که لگن حمام را بیاورم و رویش بایستم تا قدم به دستگیره برسد اما من هم لگن را آوردم و به جای به پشت گذاشتن، لگن را معمولی گذاشتم و توی آن رفتم و بازهم قدم نرسید! و نهایتا داخل لگن خوابم برد...بالاخره یکی آمد و دسته گل هایم را جمع کرد.

چهارم: سال سوم دانشگاه، دبیرانجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی بودم که یک روز دانشجویان را برای اردو به اطراف طالقان بردیم. اولین نفر از اتوبوس پیاده شدم و به سرعت به سمت رودخانه پرآب طالقان دویدم و وقتی در میانه آب بازی! به خود آمدم، دیدم بیشتر بچه ها توی آب درحال آب بازی و هل دادن همدیگر هستند. وقتی خیس و سرحال از آب بیرون آمدم متوجه شدم که دیگر اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی با عصبانیت و ناراحتی دبیر خود را می نگرند! تازه فهمیدم که چه گافی دادم و چقدر سختی کشیدیم تا آن همه دختر و پسر را از آب بیرون آوردیم.

پنجم: من هر شب، بدون استثنا بین ساعت 3 تا 4 صبح از خواب برمی خیزم و میوه می خورم. اصلا هم تنبلی نمی کنم. میوه نیمه شب من نباید ترک شود!

 با اینکه دیر به بازی رسیدم اما دعوت را فراموش نمی کنم. استاد حنایی کاشانی ، فرزانه ، سولماز ، هانیه و منصور تنبلی را کنار بگذارید.بیایید وسط.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 15:5  توسط مریم شبانی  | 

دیدار فرمایشی پنجشنبه جمعی از دانشجویان با وزیر علوم دولت احمدی نژاد از آن حیث قابل توجه است که محمدمهدی زاهدی در این دیداربه یکباره جامه تقوا به کناری نهاده و سخن به دروغی بس ناجوانمردانه  آراسته است، اگرچه زاهدی در ماه های اخیر بازی موفقی در نقش یک دروغگوی قهار را از خود به نمایش گذاشته اما او در دیدار دیروز خود با جمعی از دانشجویانی که چون همیشه آماده حضور در دیدارهای فرمایشی اند،سخنانی به زبان آورده که اکنون تنها باید و می توان او را به ارایه دلیل و مدرک برای اثبات گفته های خود دعوت کرد که وزیر اکنون آبروی مسلمانی را هزینه سیاست ورزی دروغین خویش کرده است. زاهدی در این دیدار دیگر وجود دانشجویان سه ستاره را چون همیشه منکر نشد اما دلیل محرومیت از تحصیل این دانشجویان را اینچنین وقیحانه به زبان آورد:« سه ستاره ها کسانی هستند که سابقه سه سال زندان، شلاق و تجاوز به ناموس مردم و...دارند.»

این سخنان را وزیر علوم زده است، همان شخصی که در جایگاه حقوقی باید سکان هدایت فرهنگی جوانان و دانشجویان را در جامعه ایران در دست بگیرد، اینچنین سرمست در دشت بی فرهنگی خود عنان گسسته می تازد و هیچ ابایی از تهمت و افترا به خود راه نمی دهد. دیگر چه می توان گفت به وزیر بی فرهنگی که مسلمانی رها کرده و تنها از اسلام رویت هاله های نور کذایی  بالای سر رییس خود را به ارث برده است.

جناب وزیر علوم! سکوت هم نعمتی است که توسل به آن شاید برای شما خیر آخرت را به همراه آورد.لطفا سکوت کنید و ننگی بر ننگ های قبلی خود نیافزایید؛همان ادعای پدر ریاضی بودن برای بی آبرویی شما کافی است. هنوز از یاد نبرده ایم.عجله نکیند. سکوت کنید شاید سکوت شما حداقل آرامشی زودگذر را بر دانشجویانی که به ناحق از تحصیل محرومشان کردید،حاکم گرداند. اگر سکوت را جایز نمی دانید پس جسارت روبرو شدن با دانشجویان ستاره دار را داشته باشید. جرات اگر دارید دیدارهای فرمایشی را تعطیل کنید و به سخنان دانشجویان سه ستاره گوش دهید. ولی تا آنزمان لطفا سکوت پیشه کنید آنچنانکه بزرگ ما ( دکتر سروش) هم چندسالی پیشتر( البته خطاب به آن سید خندان) توصیه کرده و گفته بود:« دنیا را آنانی خراب کردند که زیاد حرف می زنند

دولت نهم ودرس هاي نياموخته - نفیسه زارع کهن

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 16:27  توسط مریم شبانی  |