تبليغاتX
روزمزه گی ها

نمي دانم تعليق روزهاي آخر سال است يا بي تفاوتي تاريخي ما ايراني‌ها كه اين روزها ديگر حسي براي فكر كردن و انرژي مثبتي براي نوشتن و بازنوشتن ندارم. مگر چه شود و چه روي دهد كه قلم بردارم و يا شكوه كنم و يا از خوب و بد يك رويداد بنويسم. اما بيشتر اوقات را با نظاره سر مي‌ كنم و تنها لبخندي تلخ را با هر خبر و حادثه‌اي همراه مي‌ سازم و باز سردرلاك خود مي‌كنم كه زمستان است و هوا بس ناجوانمردانه سرد...

مهلت شوراي امنيت به ايران دو روز ديگر به پايان مي‌رسد. تنها دو روز تا روبرو شدن با تحريم‌هاي بيشتر فرصت داريم. مي گويند قلمت را مراقب باش تا مبادا با نگارش اخبار واقعي از صحنه رويارويي قدرت‌ها، نااميدي و ترس را ارمغان جماعت ايراني نكني. چيزي ننويسد و بگذاريد تا اين جماعت در بدبختي گذران زندگي روزانه ديگر مجالي براي سربلند كردن و پرسيدن از حكومتگران خود نيابند. ولي مگر يك روزنامه نگار برخاسته از همين جماعت نيست؟ باشد .تسليم!قلم را زمين مي گذارم اما چشم‌ها را كه نمي توان بست...نه!جور ديگري هم نمي توان ديد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 14:26  توسط مریم شبانی  | 

مدتی بود که عزم جزم کرده بودم که دیگر در این وبلاگ سخنی در نقد اصلاح طلبان ننویسم اما مطالعه مقاله مفصل مصطفی تاج زاده در ماهنامه آیین بود که خللی در عزم پیشینم ایجاد کرد و بازهم قلم برداشته و آماده نقد می شم اگرچه می دانم که این سخنان نیز همچون نقدهای پیشین شنیده نخواهد شد اما شاید تنها یادآوری مختصری برای حافظه مصطفی تاج زاده باشد تا مگر چنین آسان و با چشم پوشی عمد بر حوادث اتفاقیه سال های اخیر، نتیجه دلخواه را منتج نکند.

مصطفی تاج زاده شعار "عبور از خاتمی" دانشجویان تحکیمی را محور تحلیل خود قرار داده و درنهایت پس از بازی با کلمات و نادیده گرفتن تقدم و تاخر رویدادهای دوران اصلاحات تقصیر کلی شکست اصلاح طلبان را این شعار دانشجویان دانسته و دراین میان با نگاهی شبه امنیتی تندترین انتقادات را به جنبش دانشجویی ایراد می کند. اکنون نمی دانم باید "دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس" را. جماعتی از اصلاح طلبان تئوریک! در سخنرانی ها و گفتگوهای خود در یکسال اخیر از بی تاثیری سیاسی جنبش دانشجویی سخن می گویند و این جریان را "مرده ریگی" می دانند که باید بی تفاوت از کنار آن گذشت و دراین میان اصلاح طلبانی همچون مصطفی تاج زاده به این جنبش همچون "کفش های میرزا نوروز" می نگرند و هراز گاهی سراغی از آن می گیرند تا با آوار کردن انتقادها برسر این جریان دانشجویی حرفی برای زدن داشته باشند و به این ترتیب تقصیرها را نیز از دوستان همکار خود بزدایند. آقای تاج زاده! یک سوزن به خود و یک جوالدوز به دیگران...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 17:24  توسط مریم شبانی  | 

در 27 سال گذشته رسم بر اين است كه هرساله در روزهاي دهه فجر، سياسيون اين ديار اختلاف‌هاي روشي و فكري خود را تاحد امكان به كناري نهاده و فارغ از دسته بندي‌هاي سياسي مرسوم در زير يك سقف سالگردي ديگر از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن 57 را به جشن مي‌نشينند و بازخواني دستاوردهاي سال‌هاي گذشته از انقلاب را هم‌چون اصلي ترين دستوركار اين روزها تعريف مي‌كنند.
امسال اما درگذر روزهاي منتهي به سالگرد انقلاب، چندان نشاني از عمل به رسم مالوف هرساله سياستمداران ايراني نمي‌توان يافت؛ چه آنكه اين روزها "انتقاد" از عملكرد دولت جايگزين "افتخار" به دستاوردهاي يك سال گذشته انقلاب شده و در ميانه اين انتقادها است كه نگاه‌هاي نگران جماعت ايراني نيز، منظري مطمئن براي نظاره نمي يابد.
بقیه مطلب را در روزنا بخوانید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 10:10  توسط مریم شبانی 

صداي زنگ تلفن صبحگاهي بي شك نشانه اي دال بر شنيدن خبري خواهد بود. همچنانكه امروز شنيدن خبر ممنوع الخروج شدن دوست عزيزم عبدالله مومني به همراه استاد ارجمند هاشم آقاجري آغاز كننده روزم بود. اين دو عزيز كه به همراه مرضيه مرتاضي لنگرودي و عليرضا رجايي براي شركت در سمينار ايران و اصلاحات قصد سفر به كشور آمريكا را داشتند در فرودگاه از ممنوع الخروج شدن خود اطلاع يافتند.مومني و آقاجري را درست قبل از پرواز و از روي صندلي هاي هواپيما افراخواندند و گذرنامه هايشان را نيز ضبط كردند. سميناري كه اين مسافران قصد شركت در آن را داشتند توسط دانشگاه "ام آي تي" و با تلاش فاطمه حقيقت جو برگزارخواهد شد. مدعوين اين سمينار را ايرانيان صاحب فكر و فعالين سياسي داخل كشور تشكيل مي دادند. اما برگزاري چنين سمينار بي دردسري نيز گويي چندان به مذاق ماموران امنيتي ايران خوش نمي آيد كه حكم ممنوع الخروجي بر گذرنامه مسافرين آن مي زنند.

ديشب شنيدم كه عبدالله مومني در هتل با مسعود بهنود هم اتاق خواهد بود و من روزنامه نگار يك جمله را زيرلب تكرار كردم: خوش به حال عبدالله مومني که روزهایش را با همسخنی با بهنود می گذراند...

نمي دانم چه وقت مهر پاياني بر اين برخوردهاي قرون وسطايي خواهد خورد. روزي پيش تر تقي رحماني را از سفر به دانمارك منع مي كنند. ديروز زنان را براي ممانعت از حضور در سمينار دهلي نو بازداشت مي كنند و امروز ديگري را به همان دليل تكرار شده در اين ساليان. نه پيش از رفتن به سمينار احساس امنيتي است و نه بازگشت از آن با دلي بي تشويش همراه مي شود.

دیدار با بهنود و فرخ نگهدار در نیویورک/روزبه میرابراهیمی

متن خبر ایلنا

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:6  توسط مریم شبانی  | 

چند سالي است كه روزهاي دهه فجر را با يادآوري خاطراتي ضدونقيض مي گذرانم.خاطراتي كه هريك در دوران هاي مختلف زندگي من به عنوان يك فرد متولد سال 1357 مي توانسته جاي گيرد. دهه فجر نوجواني ام سرشار از رنگ بود و دوستي و شيطنت. روزهايي كه با علاقه و شور نوجواني، كلاس درس مدرسه را با كاغذهاي رنگي آذين مي بستيم و كارجمعي و دوستي را در گروه هاي شعر و نمايش تمرين مي كرديم.نسل من آن روزها عنوان پرطمطراق "نسل انقلاب" را يدك مي كشيد و در سايه شور نوجواني از بزرگان مدرسه مي آموخت كه بايد ارزش هاي انقلاب را سرلوحه خود سازد.بزرگتر كه شدم ديگرروايت تاريخ كتاب هاي دبيرستان تنها مرجع دانسته هايم از انقلاب نبود و خواندن و تامل كردن هاي خارج از كلاس درس عاملي شد تا چراغ سئوالات زيادي در ذهنم روشن شود.از اطرافيان مي پرسيدم اما پاسخي شايسته براين پرسش نمي يافتم كه " براي رسيدن به چه الگو و آرماني انقلاب كرديد؟".

فرزند انقلاب بودم و نمي دانستم كه رسالت فرزندي ام چيست! قرائت رسمي انقلابيون قانع ام نمي كرد وقتي پيش چشم مي ديدم كه درعمل به اين قرائت نه نشاني از آزادي است و نه ردپايي از انديشه مي توان درآن يافت.تجربه اي ملموس از دوران پيش از انقلاب نداشتم و البته دانسته هايي كه با خواندن حاصلم شده بود نيز ذهن جواني ام را با انتقاد از آن دوران و آن حكومت همراه ساخته بود. پس ساختار پيشين را يكسر در پرسش هاي جواني ام به كناري نهاده و چشم بر ساختاري كه از دل انقلاب برآمده بود دوخته بودم؛"جمهوري اسلامي ايران".

مي گفتند جمهوري اسلامي براي "نفي خشونت" آمده و من با بهت خشونتي كه در سالهاي تثبيت انقلاب بر مخالفين  رفت را پرسشگرانه مي شنيدم و مي خواندم و پرواي پرسيدن نمي يافتم. مي گفتند رسالت انقلابيون "براندازي استبداد" بود. استبداد پادشاهي از بين رفت اما گويي انقلاب قادر نشد تا استبداد نهادينه شده در ذهن مردمان اين ديار را نيز در زبانه هاي انقلاب بسوزاند و چنين شد كه در سالهاي پس از انقلاب تكثر انديشه مذموم خوانده شد و آزادي بيان همچون گنجينه اي فراموش شده در صندوقچه انقلابيون جاماند. مي گفتند انقلاب براي "احياي ارزش هاي اسلامي" آمده و من هرسال مدفون شدن ارزش هاي اسلام اصيل را در زير آوار خرافات و ريا بيش از پيش مي بينم. مي گقتند انقلاب براي "تكريم شهروندان ايراني" آمده است تا ديگر ساكنان كاخ هاي سلطنتي مردمان اين سرزمين را برده نخواهند، اما چندسالي است كه شانه هاي افتاده و كمرهاي خم شده ايرانيان را در زيربار سنگين فقر و فشارهاي مضاعف اقتصادي و اجتماعي مي بينيم و سكوتي بر سكوت هاي پيشين آوار مي كنيم.

27 سال از انقلاب اسلامي مردم ايران گذشته است. زماني به اندازه زيستن و بزرگ شدن و آموختن يك انسان 27 ساله. در 27 سالگي انقلاب شايسته است كه تريبوني رسمي، آسيب شناسي انقلاب را آغاز كند.در اين 27 سال هرساله پاي سخن بخشي از انقلابيون نشستيم و قرائت رسمي از انقلاب شنيديم. اين روزها عزيزي مي گفت ‹من انقلاب را در سطر سطر كتاب" از كاخ تا زندان" آذر آريان پور فهميده ام؛ بي رحم و خشن.› و عزيزي ديگر  در مقابل اما برايم از "ضرورت انقلاب مي گفت و بايسته هاي لاجرم سال هاي اول انقلاب". و من همزمان با آغاز دوباره جشن هاي سالگرد انقلاب يك جمله در ذهنم جولان مي دهد و آن اينكه "هرآنچه سخت و استوار است روزي دود مي شود و به هوا مي رود" و اين پرسش در پس اين جمله مي آيد كه آيا براستي زمان آسيب شناسي انقلاب اسلامي مردم ايران هنوز فرانرسيده است؟ و شنيدن پاسخ منفي به اين پرسش را مترادف با يك حقيقت مي دانم:" صداقت كيميايي دست نيافتني است."

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 23:55  توسط مریم شبانی  | 

برای نوشتن هیچوقت دیر نیست! آن هم نوشتن از یکسالگی روزنامه ای که یکسال تمام هر روز خیابان کریم خان تهران را مقصد کردم تا به ساختمان شماره 128 آن پای گذارم.هم زود گذشت و هم دیر! شادی هایش چه ماندگار بود و غم هایش چقدر زود فراموشم شد و درکنار این بی شک تنها ماندگاری دوستی هایی پایان ناپذیر آذین روزهای آینده ام خواهد بود. کوله بار یکسالگی اعتمادملی راضی ام می کند، اگرچه می دانم بی نقص نبوده ایم، اما این راهم مطمئنم که کم نگذاشته ایم.

در یکسالگی انتشار روزنامه اعتمادملی اگرچه دیگر از اشتیاق و شلوغی روزهای گذشته در اتاق کارم – سایت روزنا- خبری نیست، اما اعتماد به آینده، امیدبخش امروزم است تا بر خود و دیگران خرده نگیرم و تنها سر خم کنم و بخوانم و بخوانم تا شاید فردا روز با همراهی دیگر دوستان نامی ماندگار از اعتمادملی در ذهن ایرانیان ثبت کرده باشیم.

این روزها هرکه را دیدیم یکسالگی روزنامه را به ما تبریک گفت و اکنون این رسم جوانمردی نیست که در یکسالگی این مولود نامی نبرم از دوستانی که درکنار هم و در یک اتاق نوشتن آغاز کردیم و در میانه راه اما به اجبار یکدیگر را ترک گفتیم. می دانم و می خوانم که روزبه میرابراهیمی هنوز دلش برای اعتمادملی و روزنا می تپد و من نیز البته جای خالی او را مدت هاست که می بینم و حس می کنم. نازنین خسروانی عزیز حضورش در جمع ما کوتاه بود و مغتنم.قریب هفت ماه است که دیگر صدای خنده های سولماز شریف در اتاق ساکت روزنا نپیچیده است. و دیگرانی که در این یکسال آمدند و موعدی بودند و رفتند. با تمام این ها اما این روزها سکوت و مهربانی دوستانه ای خودش را بر ساکنان اتاق روزنا تحمیل کرده است.

کوله بار یکسالگی اعتمادملی

سنگین است اما کوله بار آینده برای اعتمادملی سنگین تر می نماید. اعتمادملی آماده است تا تجربه گذشته را در کوله بار آینده ریزد و طرحی نو برای فردای خود دراندازد؛ اگر بماند و اگر بخواهد.

در میهمانی یکسالگی اعتمادملی جای تمامی دوستداران و خوانندگان این روزنامه خالی بود. میهمانی صمیمانه ای که اگر نبود همت و پشتکار استاد عزیز احمد موسوی بجنوردی شاید هیچگاه مجال برگزاری نمی یافت .میهمانی ما البته یک غایب بزرگ داشت و او هم کسی نبود جز دکتر محمدجواد حق شناس، مدیرمسئول روزنامه اعتمادملی که بیماری پدر امکان حضور او در مجلسی که خود میزبان آن بود را گرفته بود.

هرچه بود، بهانه بود... برای اینکه باور کنیم که یکسال گذشت. به یادآوریم که در یکسال گذشته چه گذشته و ما چه کرده ایم. به یادآوریم که روزنامه اعتمادملی شاید تنها بازمانده ملموس انتخابات نهم ریاست جمهوری است، انتخاباتی که مسیری متفاوت برای کشور ترسیم کرد و تصویرگر رسالتی سخت تر برای ما روزنامه نگاران شد. یکسالگی اعتمادملی آسان به دست نیامد؛ خستگی دوستانم را قدر می نهم و عزم برای ادامه بهتر راه را در نگاهشان می خوانم و من نیز قطره ای از این دریای تجربه، قلم بر می دارم تا فراموش نکنم رسالت روزنامه نگاری را...

.....

اول: زحمت اولین عکس را احسان قلم چی عزیز کشیده است.

دوم:اگرچه به واسطه خوانده شدن نامم بر روی سن رفتم تا تقدیرنامه ای از دست مهدی کروبی دریافت کنم اما می دانم که روزنامه اعتمادملی اگر امروز زنده و موفق است،مرهون تلاش های همه دوستانی است که شایسته تر برای تقدیرند.

 .....

روایت خواندنی زهره آشتیانی از مراسم سالگرد روزنامه اعتمادملی

سالگرد روزنامه اعتماد ملی/اکبر منتجبی

اعتماد ملی و دلتنگی هایم.../روزبه میرابراهیمی

خودانتقادی/امیر علیزاده

جشن روزنامه اعتماد ملی..../کریم جعفری

روزنامه اعتماد ملی و نیازامروز ما/محمدعلی ابطحی

اعتماد ملي يك ساله شد /فاطمه ملکی

توقفی بلند تر برای یک کولی /علی اصغر سیدآبادی

سالگرد روزنامه اعتمادملی/ احسان قلم چی

اولین همایش سالگرد روزنامه اعتمادملی /میترا خلعتبری

همایش نخستین سالگرد افتتاح روزنامه اعتمادملی/شاهد حلاج

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 19:21  توسط مریم شبانی  | 

براي فرزانه عزيز و اضطراب دقايقش

 

...

دو شبح در ظلمات

تا مرزهاي خسته گي رقصيده اند

             - ما رقصيده ايم

            ما تا مرزهاي خسته گي رقصيده ايم

 

دو شبح در ظلمات

در رقصي جادوئي،خسته گي ها را بازنموده اند

            - ما رقصيده ايم

            ما خستگي ها را بازنموده ايم

 

 

شب از ارواح سكوت سرشار است

ريشه ها

          از فرياد و

رقص ها 

           از خسته گي

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:22  توسط مریم شبانی 

درست در روزهايي كه مسئله گراني و انشعاب در اصولگرايان و لايحه بودجه ذهن سياسيون ايران را به خود مشغول كرده است،هوشيار زيباري، وزير امور خارجه عراق در گفتگويي با روزنامه نيويورك تايمز از وقوع اتفاقاتي جديد در روابط ميان ايران و عراق پرده برداشته است. اتفاقاتي كه البته بازهم چون هميشه در رسانه هاي ايراني آنطور كه بايد انعكاس نيافته و در كميسيون امنيت ملي مجلس شوراي اسلامي نيز موضع گيري مناسبي درباره اين سخنان زيباري ارائه نشده است. زيباري در گفتگو با نيويورك تايمز صراحتا از سفرهاي مشكوك عوامل سپاه ايران به عراق سخن گفته و از قصد دولت عراق براي ايجاد محدوديت در صدور رواديد ديپلماتيك براي مسئولين ايراني خبر داده است. زيباري حمله به كنسولگري ايران در اربيل عراق را حق نيروهاي آمريكايي دانسته و از ايران خواسته است تا مداخلات امنيتي خود در عراق را كاهش دهد.نهايتا اينكه وزيرخارجه عراق از بازنگري در تشريفات ديپلماتيك با ايران سخن گفته است.

واقعا دليل بي تفاوتي موجود مسئولين و البته رسانه ها را نسبت به موضع گيري ها و اتفاقات خارج از مرزهاي ايران نمي دانم.آيا قرار است ايران نيز همچون كره شمالي پرده اي آهنين در مقابل كشد كه اينگونه چشم بر وقايع اتفاقيه ديار ديگر بسته و آينده مملكت را به قضا و قدر الهي سپرده است؟ خواندن دوباره سخنان وزيرخارجه عراق از يك حقيقت خبر مي دهد و آن اينكه" عراق اكنون ديگرعزم بر كنترل ايران جزم كرده است". وزيران خارجه اتحاديه اروپا بر سخت گيري بيشتر براي ايران به توافق رسيده اند. آمريكا عزم خود را براي شدت بخشيدن بر موارد تنبيهي عليه ايران جزم كرده است. چين و روسيه هم تمايلي به همراهي با ايران نشان نداده اند. همه اين شواهد حكايت از جايگاه لرزان ايران در نظام بين الملل دارد.شواهدي كه البته اين روزها در كشور يا ديده نمي شود و يا اينكه درپس منازعات جناحي صورت مسئله پاك شده و سياسيون فراموش كرده اند كه انتقاد ديروزشان از دولتيان چه بود و سرانجام چه شد.

آش آنقدر شور شده كه ديگر از دست آشپزان هم كاري برنمي آيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 23:11  توسط مریم شبانی  |