دلمان گرفته بود از رکودی که بر دانشگاه ها حاکم کرده اند. دلتنگ بودیم از اینکه دوستانمان اجازه ادامه تحصیل نمی یابند و ستاره ای آذین کارنامه تحصیلی خویش می بینند. قفل بردر انجمن های اسلامی دیدیم و یاد روزهای پر شور نه چندان دور گذشته را زنده کردیم و تاسف خوردیم از روزگار امروزین انجمن های اسلامی . سکوت خودخواسته شوراهای صنفی دانشجویی را دیدیم و باور کردیم که دیگر نه دانشگاه مجال حرکت می دهد و نه دانشجو شور اعتراض و تغییر در سر دارد. همه محدودیت ها را دیدیم، طعم تلخ برخوردها و بی مهری ها را چشیدیم تا حداقل دلیلی باشیم بر زنده بودن دانشجو و فرهنگ دانشجویی. اما اکنون گویی باید در آذرماه، ماه دانشجو، ماه تکریم مقام دانشجو، هر روز با چشمانی اشکبار جنازه دوست دانشجویی را در محیط دانشگاه همراهی کنیم که این روزها دیگر سخن از قداست مقام دانشجو گفتن سخنی گزاف است که جان دانشجو ارزشی برای متولیان فرهنگی کشور ندارد و در این وانفسا ، ناباورانه هر روز از محدودیت ها گله داریم و بر ممنوعیت ها اعتراض می کنیم.امروز جنازه دانشجو بر دستان همکلاس هایش در دانشگاه سبزوار و علامه طباطبایی حمل می شود تا تاکید مضاعفی باشد بر این حقیقت زنده که اگر دیروز فکر دانشجو به اضطرار روانه تابوت های مرگ شد امروز زمان وداع با جسم دانشجو رسیده است.
دلتنگم از وضعیتی که دانشگاه های ما دچار آن شده اند. مهر سکوت باید بر لب زد تا دری برای تحصیل به رویت باز کنند. مهر سکوت و خودسانسوری باید بر لبان زد تا باور کنند که استادی کم خطر برای دانشجویانی و اجازه تدریس بیابی. حکایت امروز دانشگاه ما حکایتی غم انگیز است. اما غم انگیزترین حکایت از دانشگاه را اکنون باید نگاشت، لحظاتی که مرگ دانشجو در دانشگاه رقم می خورد. می توان فعالیت سیاسی نکرد، می توان به رکود اجباری تن داد، می توان سکوت کرد اما چگونه می توان فردا روز بر همان نیمکتی تکیه زد که روزی پیشتر جنازه همکلاسی خود را میزبان بود؟
آيا نميتوانستيم مانع مرگ دانشجوي بيمار قلبي در دانشگاه شويم؟ /خبر ایسنا
سرنوشت محتوم دانشجو ودانشگاه/نفیسه زارع کهن
بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی