تبليغاتX
روزمزه گی ها - بيماري بي تفاوتي

دوست بسيار عزيزم، سميه توحيدلو در وبلاگ خود سئوالاتي را طرح كرده و اين حقير را نيز به پاسخ گويي طلبيده است. نوشته سميه بهانه اي شد تا بازهم ذهن را مشغول سازم و به اطراف خود نگاهي اندازم. وقتي پرسش هاي سميه را خواندم، بي اختيار به ياد روزهاي پرشور گذشته اي نه چندان دور افتادم. مي دانم سميه عزيز! هنوز يادم نرفته آن شور و شوق ها. يادت مي آيد ساختمان قديمي كوچه رجب بيگي و مراسم هايش؟ نمي داني چقدر دلم هواي كلاس هاي فلسفه و جامعه شناسي صبح هاي جمعه را كرده است. سيمه جان يادت است دكور زيبا و مسحور كننده اي كه شما در بزرگداشت چهلمين روز فاجعه كوي دانشگاه تهران در اردوي دانشگاه صنعتي اصفهان برپا كرديد و اشكهاي ما را جاری؟ هنوز وقتي به آن عكس ها و ده ها عكسي كه خود آن روزها گرفتم مي نگرم، دلم هري مي ريزد، دلم مي گيرد. مي خواهم دعوتت را اجابت كنم و چند سطري بنويسم اما خاطرات گذشته مگر امان مي دهد. نمي دانم! مدتي است كه ديگر عهد بسته ام كه بر گذشته افسوس نخورم و اكنون اگرچه سئوالات تو بي اختيار مرا به آن روزها بازگرداند، اما درحال و هواي آن هم نمي مانم. باشد رفيق! اجابت مي كنم و چندسطري مي نويسم اگر به كار آيد و لازم.

***

در سالهاي اخير هرگاه از تحليل جامعه شناختي تصميم گيري هاي سياسي مردم ايران صحبت مي شود، جمله اي در ذهنم نقش مي بندد كه استاد تقي آزاد ارمكي، 3 سال قبل در دانشگاه تهران و در سميناري بر زبان آورد. آزاد ارمكي آن روز مردم ايران را انسان هايي خشمگين و هراسان تصوير كرد كه با خشم به اطراف مي نگرند و تنها مترصد فرصتي براي ضربه زدن به يكديگر هستند. استاد آن روز هشدار داد و نشانه هاي اين رفتار را براي آينده نامطلوب توصيف كرد. او آن روز گفت كه مردم ايران دچار نوعي بي تفاوتي خطرناك شده اند. و اكنون اين من هستم كه اين ماه هاي اخير به وضوح درستي حرف آن روز جامعه شناس را مي بينم و حس مي كنم. اما نكته مهم در اين بحث توجه به اين حقيقت است كه سياستمداران و سياسيون اين ديار نيز، جمعي از همين مردمند با همان ابتلا به بيماري بي تفاوتي. اشتباه است اگر اليت سياسي را كنار بگذاريم و از بي عملي و بي تفاوتي جامعه سخن بگوييم . وقتي در ساليان اخير سياسيون ما متاع قابل عرضه اي در بازار سياست نداشته اند، بي انصافي است اگر مردم را به خساست متهم كنيم و كم فروشي صاحبان مال را نبينيم. هويت جمعي و مشترك حول ايده و جنبشي نو شكل مي گيرد و اكنون در دوره كسادي بازار انديشه و فكر، هويت جمعي ديگر آبشخوري براي رشد و گسترش نمي يابد.

اما تداوم اصلاحات بايد مبتني بر چه شعارهايي باشد و راه گشاي اين جماعت براي فرداي بهتر چيست؟ اصلاح طلبان با برنامه به قدرت نرسيدند كه به واقع ملزومات حكومتگري برآنان تحميل شد. اصلاحات مانيفستي نداشت كه اكنون بتوان به نقد آن نشست و راهي براي آينده گشود. آنچه اكنون صورت مي گيرد بيشتر نقد عملكرد شخص است تا نقد عملكرد حركت. در اين جريان هركسي از ظن خود يار شد و اكنون نيز هركسي پاسخگوي عمل خود است و دركناره نيز سخني از حركت اصلاحات به ميان مي آيد تا اين جسم بي جان را شايد بتوان نفسي تازه دميد. اصلاحات به اندازه حكومتگرانش، مانيفست داشت و اكنون نيز دارد و البته هر روز برآن سياهه اي نيز افزوده مي شود، متاسفانه. با همه اينها بدبين نبايد بود البته! همين تكرار تاريخ ها است كه اميد به فرداي بهتر را براي ما به ارمغان مي آورد. بي تفاوتي شهروندان نيز،مثال آن دانه هاي شن ساعت شني هستند كه آخرين دانه، نمادي از تهي شدن و آمادگي براي مواجه شدن با دوره اي تازه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 23:56  توسط مریم شبانی  |