تبليغاتX
روزمزه گی ها - خداحافظ هم ميهن

خداحافظي با هم ميهن سخت بود، خيلي سخت. حتي سخت تر از صفحه اي كه هر روز مي بستيم. 43 شماره بيشتر مجال حضورمان ندادند اما ما، همه ما، به اندازه 430 شماره تلاش كرديم تا روزنامه اي متفاوت درآوريم. تلاشمان ثمر داد و از همين روي بود كه تحمل نشديم. توقيف شديم.

 به نفيسه  گفتم ديگر نمي خواهد "پرسش روز" بپرسي، "روزمره گي" ها را هم رها كن، دانستن"ديروز و امروز" ديگران هم ديگر اهميتي ندارد، ما توقيف شديم. گفتم ديگر لازم نيست در صفحات تاريخ بگرديم و سوژه "عكس نوشت" بيابيم كه خودمان الان سوژه عكاس ها شديم. گفتم وقت هاي مصاحبه براي "نگرخواهي ها" را فراموش كن، هنوز مطلب چاپ شده زياد داريم، تازه، ما توقيف شديم. راستي شب از نيمه گذشت و من از ياد بردم كه با "احمدصدرحاج سيدجوادي" تماس بگيرم و قرار ملاقات فردا صبح را كنسل كنم، شايد او هم داستان توقيف ما را شنيده باشد، آخر، هم او هم ميهن را دوست داشت و هم ما او را.

دلم براي هم ميهن خيلي زود تنگ مي شود، براي "باشگاه روشنفكرانش". براي صفحه اي كه هر روز با رضا و نفيسه پوست مي انداختيم تا آماده اش كنيم. دلم مي گيرد وقتي به ياد مي آورم كه چه برنامه هايي براي آينده صفحه آخر(باشگاه روشنفكران) داشتيم و مجال بروز نيافت. خداحافظي با هم ميهن خيلي سخت بود... 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 23:9  توسط مریم شبانی