دو هفته است كه سلول های زندان اوين، ميهماناني متفاوت را ميزباني مي كنند. ميهماناني به غايت آگاه و ميزباناني به غايت نادان. نبض جنبش دانشجويي اين روزها در اوين مي زند چه آنكه نمايندگان دو نسل از دانشجويان عضو انجمن هاي اسلامي، دو هفته است كه سكونت اجباري در اوين را تجربه مي كنند. دو هفته بي خبري و بلاتكليفي، دستاورد خانواده هايي نگران است و ساعت ها بازجويي و فشار رواني، ره آوردي ناميمون براي پانزده زنداني بي گناهي كه از سلاح انتقاد، ابزاري براي اصلاح جامعه ساخته بودند. آنان سوداي انقلاب نداشتند كه اصلاح طلبي مرامشان بود و انتقاد، شيوه رسيدن به مقصودشان. اصلاح طلبي آنان نيز البته نشاني از آنچه اين سال ها اصلاحات ناميده شد، نداشت كه آنها سلاح انتقاد را از مدت ها پيش به روي سياست مردان اصلاح طلب نيز نشانه رفته بودند چراكه در باور آنان، اصلاح طلبي ناب ميانه اي با سياست ورزي هاي رياكارانه اصحاب قدرت نخواهد داشت.
دو هفته است كه عبدالله مومني و تمامي اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم ميهانان ناخوانده اوين اند و ديگران اين سوي ديوارهاي بلند زندان، عرق شرم از جبين پاك مي كنند. دوستان را توان تحمل نيست كه نگريستن به ديدگان مضطرب مادران، فرزندان و همسران اين زندانيان را نيرويي مضاعف نياز است. اينجا، اين سوي ديوارهاي اوين، كسي پاسخگوي پرسش هاي واقعي نيست،و آنجا، آن سوي ميله هاي زندان، عبدالله مومني و ديگران به اجبار بايد پاسخگوي پرسش هاي خيالي زندانبانان خويش باشند. آناني كه براي بازداشت چند منتقد سياسي، شليك سلاح به رخ مي كشند و شلاق در هوا مي چرخانند، از اين داستان جز فرورفتن در چاه توهم خويش نصيبي بيشتر نخواهند برد. پيروز اين بازي سياه، از پيش مشخص است. زندانيان امروز، پيروزمندان سرافراز فرداروزند و زندانبانان، روسياهان امروز و فرداي عرصه سياست ورزي اين سرزمين.
عبدالله مومني، معلم جامعه شناسي دانش آموزان دبيرستاني، اكنون تاوان بصيرت خود را مي دهد. او در مقام يك جامعه شناس، درد جامعه را به درستي شناخت و عزم بر درمان حداقلي آن جزم كرد. مومني چه آنگاه كه در دفتر تحكيم بود و چه اكنون كه سخنگويي سازمان دانش آموختگان را برعهده دارد، درد جامعه را "ناآگاهي" تشخيص داد و درمان درد را نسخه"آگاهي بخشي" نوشت؛ نسخه اي شفابخش اما كمياب. كمياب از آن حيث كه صداقت مدت ها است از عرصه سياست اين سرزمين رخت بربسته و دروغ و تزوير، همراه هميشگي بازيگران سياسي شده است. درمان درد آسان نبود اما براي عبدالله مومني نااميدي همانقدر دست نيافتني بود كه صداقت در سياست ورزي. پس او در اين وادي عمل، ره به نااميدي نبرد كه به واقع مخالفان خود را نااميد ساخت. همان ها كه اكنون در زندان اوين چشم بند بر چشمانش مي گذارند و يك پرسش را مدام از پي هم تكرار مي كنند كه :« چرا از ايران نرفتي و در كشور ماندي؟!» اما طنين صداي پرسشگر كه آرام مي گيرد، مي توان درخشش برق اميد در چشمان عبدالله مومني را حتي از پشت چشم بند هم ديد و خنده پيروزمندانه او را شنيد. آري! او حتي در سلول انفرادي اوين هم پيروز است و مخالفانش مغلوب. كه عبدالله مومني از هنگامي كه درد جامعه را شناخت، پيروز بود و اگرچه موانعي سخت در مسير درمان مي ديد، اما هيچگاه بر خود نلرزيد.
اينك عبدالله مومني و ديگر اعضاي زنداني دفترتحكيم و سازمان دانش آموختگان، نمونه هايي تازه از نقض آشكار قانون اساسي و حقوق بشر در ايران هستند. منتقداني كه در چارچوب قانون و در قالب تشكيلاتي قانوني، عمل به وظيفه مي كردند تا چراغ آگاهي بخشي را پرفروغ براي آيندگان حفظ كرده باشند. به هرحال آنان دير يا زود اوين را ترك خواهند كرد اما زندانبانان آنها همچنان پشت ديوارهاي قطور اوين، در اسارت توهمات و پندارهاي نادرست خويش باقي خواهند ماند.
پي نوشت: فرزندان عبدالله مومني – حميد 13 ساله و امير 10 ساله- از همان روزي كه پدر را با دستبند در مقابل خود ديدند، خشمي نهفته در پس نگاه هاي آرامشان موج مي زند. اينان ديگر نه فرزندان انقلاب كه ثمره هاي ناآرام سال هاي پس از انقلاب هستند.
