تبليغاتX
روزمزه گی ها - باید برای بچه ها کاری کرد...

دو هفته اي مي شود كه ديگر بر روي صفحه نمايش تلفن همراهم نام علي نيكو نسبتي نقش نبسته است. تقريبا هر روز زنگ مي زد و هر روز هم يك خبر داشت. دكمه پاسخ را كه مي فشردم، زودتر از آنكه آن سوي خط را دعوت به سخن گفتن كنم، صدايش هيجان زده در گوشم مي پيچيد كه« شنيدي خبر جديد رو؟» و يا « يه خبر توپ برات دارم» و يا اینکه « تا يك ساعت ديگه يه خبر مي فرستم»... مي دانستم اگر نامش را بر روي تلفن همراه ببينم، حتما خبري دارد. خبري از دانشجويان زنداني اميركبير، از دانشجويان ستاره دار، از انجمن اسلامي شاهرود، شهركرد، كرمانشاه و ...

يادش بخير! در پوست خود نمي گنجيد وقتي تناقضي در سخنان و مصاحبه هاي مسئولين وزارت علوم مي ديد و مي شنيد. زودتر از هركس ديگر تناقض ها و اشتباهات را پيدا مي كرد و واكنش نشان مي داد. داستان دانشجويان ستاره دار كه آغاز شد، علي نيكونسبتي هم داستان خود را آغاز كرد. آنقدر مصاحبه كرد، آنقدر خبر رساني كرد و آنقدر دويد و مدرك جمع كرد تا گره اي از كار فروبسته بگشايد و راهي براي بازگشت دوستانش به دانشگاه هموار كند.

مي گفتم:« علي، نمي ترسي نوبت برخورد با تو برسد. حتما به زودي سراغت مي آيند.» و او تنها مي خنديد. از همان خنده هاي آشنا. خنده هايي از ته دل. پاسخش يك كلمه بود:« نه! بايد براي اين بچه ها كاري كرد.» و اكنون كه او در اوين منزل گزيده، من با خود مي گويم :«بايد براي بچه ها كاري كرد.»

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:38  توسط مریم شبانی  |